به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از اراک، حجتالاسلام والمسلمین احمدی اراکی مبلّغ حوزه علمیه استان مرکزی به مناسبت فرارسیدن عاشورای حسینی در یادداشتی آورده است:
محرم که از راه میرسد، گویی گردِ غمی کهنه بر دلها مینشیند. ما هر سال بر مصائب کربلا میگرییم، بر عطش کودکان و بر پیکرهای پاره پاره. اما در میان این همه رنج، گاهی از عمیق ترین درد امام حسین (ع) غافل میمانیم: تنهایی.
تنهایی نه از جنس نداشتنِ همراه در میدان نبرد، که از جنس غربت در میان امتی که او را به خونخواهی دعوت کردند، اما در لحظه ای تصمیم، یا شمشیر به رویش کشیدند یا سکوت کردند و نظاره گر ماندند.
این تنهایی، صرفاً یک روایت تاریخی نیست؛ آیینه ای است که هر روز در برابر چشمان ما قد میکشد. در روزگاری که ارزشهای راستین، در هیاهوی مصلحت اندیشی ها و ترسها، تنها و بیپناه مانده اند، داستان غربت امام حسین (ع) چیزی فراتر از یک سوگنامه است؛ یک درس بزرگ برای ایستادن در اوج تنهایی است.
برای درک عمق تنهایی امام حسین (ع)، کافی است به جملهای که در روز عاشورا خطاب به لشکر دشمن فریاد زد گوش دهیم: «آیا کسی نیست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستی در میان شما نیست که از آنچه خدا حرام کرده بپرهیزد؟» این جملات، فریاد استغاثه نیست؛ اتمام حجتی است با وجدانهای خفته.
تنهایی امام، حاصل خیانت ناگهانی نبود؛ حاصل فرآیندی تدریجی بود از دنیاطلبی، ترس از قدرت حاکم، و به حاشیه راندن ارزشها در جامعه. مردمی که روزگاری خودشان برای او نامه نوشتند و دعوتش کردند، در کمتر از چند ماه چنان تغییر کردند که گویی هرگز او را نمیشناختند. اینجا تنهایی، محصول «تنها گذاشتن حقیقت» است.
امروز دیگر صحنه ی نبرد، دشتی در کربلا نیست؛ میدان، زندگی روز مرگی ماست. چند بار در محیط کار یا در جمع دوستان، شاهد بی عدالتی بوده ایم و به بهانه ی «به من چه ربطی دارد» سکوت کرده ایم؟ چند بار دیده ایم که ارزشهای اخلاقی مثل راستگویی، وفاداری و جوانمردی، زیر پا له میشوند و ما برای حفظ موقعیت خود، نگاهمان را دزدیده ایم؟ تنهاییِ ولیّ خدا، تصویر غربت همان ارزشهایی است که امروز هم در بسیاری از عرصه ها بیپناه مانده اند.
وقتی از فساد، دروغ، تبعیض و بی انصافی دفاع نمیشود، در واقع همان لشکری شکل میگیرد که در کربلا ایستاده بود. در چنین فضایی، انسانِ پایبند به اصول اخلاقی، عمیقاً حس تنهایی میکند؛ درست مانند امامش.
اما درس بزرگ عاشورا این است که تنهایی به معنای شکست نیست. امام حسین (ع) در اوج تنهایی، نه تنها عقبنشینی نکرد، بلکه با ایستادگی خود، معیارها را برای همیشه تغییر داد. او نشان داد که گاهی حقیقت، حتی اگر همهی آدمها پشت کنند، باز هم حقیقت است و ارزش ایستادن دارد.
این «تنهاییِ انتخاب شده» به مراتب شریفتر از همراهیِ ناشی از مصلحت است. در روزگار ما نیز، کسانی که دل به ارزشهای اصیل میسپارند، اگرچه ممکن است در اقلیت باشند و گاهی صدایشان در هیاهوی منفعت طلبی گم شود، اما همانها در درازمدت تاریخ را میسازند. چراغی که در شب غربت ارزشها روشن میماند، از هزاران چراغ در روشنایی روز، فروزانتر و هدایتگرتر است.
این یادداشت میخواهد ما را به یک پرسش اساسی برساند: ما در کدام طرف ایستاده ایم؟ آیا از آن دستهایم که با تنهایی ولیّ خدا همدلی میکنیم اما در عمل، در برابر بی اخلاقی ها و ناراستی های اطرافمان سکوت اختیار میکنیم؟ اگر امام حسین (ع) امروز در میان ما بود و ارزشهایی چون عدالت، صداقت و شجاعت را فریاد میزد، آیا ما در کنارش می ایستادیم یا از ترسِ تنها ماندن، در انبوه تماشاگران گم میشدیم؟ عاشورا از ما میخواهد که با تنهاییمان آشتی کنیم، و بیاموزیم که گاهی تنها ایستادن در صف حق، خود بزرگترین پیروزی است.
تنهایی ولیّ خدا در کربلا، زخمی کهنه بر پیشانی تاریخ است؛ اما همین زخم، مرهمی است بر دلهای کسانی که امروز، در غربت ارزشهایشان، احساس تنهایی میکنند.
مباد که تنها گذاشتن امام، در تاریخ تکرار شود. مباد که ما نیز در برابر حق، تماشاگرانی ساکت باشیم.
محرم، بهترین فرصت است برای این عهد دوباره که حتی اگر تمام دنیا پشت به حقیقت کند، ما در آن سوی میدان، تنهایی خود را در آغوش بکشیم و بایستیم. چون پایان این راه، هر چقدر هم که سخت بگذرد، به آزادگی میرسد.










نظر شما